عبد الحي حبيبى
509
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
امناء آورده است . « 1 » چنانچه ديديم كلمه من بحيث يك معيار معروف وزن ، از هند تا خراسان و عرب در اوايل دورهء اسلامى و بعد از ان رواج داشته ، و اين كلمه مشتركيست بين زبانهاى آريايى و سامى و « منه » سنگ وزن بود ، كه در بابل استعمال ميشد . در يونانى اين كلمه رامنه MNA به همان معنى استعمال ميكردند ، و همچنان در هند و فلات ايران « مان » بمعنى اندازه است . در تجارتيكه بين آريائيان عصر اشكانى و روميان ميشد ، برخى ادويه به حساب من فروخته شدى . « 2 » و بقول خوارزمى رطل عربى نصف من ، و هر من 257 درهم و 180 مثقال و 24 / اوقيه ميشد ، كه هر اوقيه 7 / 5 10 درهم ، و هر رطل 128 درهم بود . « 3 » قراريكه على مبارك باشا مصرى توضيح كرده ، مثقال دورهء اسلامى يك سدس اوقيه بود ، كه هر اوقيه 32 / 28 گرام باشد . پس يك مثقال مساوى 7 / 4 گرامست . ولى يك مثقال ديگر هم به وزن 69 / 4 گرام موجود بود . « 4 » مقياسهاى ديوان آب : براى تقسيم آب و مقدار آن هم در خراسان مقادير خاصى بود ، كه در ديوان آب بنام كاست و فزود ، خراج اراضى را مطابق آب آن ميگرفتند ، و نام اين ديوان خراج آب را اعراب بنام « الكستبزود » KASTABZOOD معرب كرده بودند ، و درين ديوان ، واحد قياسى مقدار آب را سوراخى معين كرده بودند ، كه طول و عرض آن به اندازهء يكجو ( شعيره ) باشد . و اين مقدار را بست گفتندى ، كه در مرو بطور واحد قياسى قبول شده بود ، و جمع آن را در عربى ابست ABSUT مىنوشتند ، و هر ده بست يك فنكل FUNKUL را تشكيل ميداد ، و اگر بالاى مقسم آب ، مجرايى را به طرف زمينى ميساختند ، آن را الكوالجه گفتندى . « 5 »
--> ( 1 ) - مروج الذهب 1 / 226 و كتاب الهند 129 ( 2 ) - ايراننامه 3 / 197 طبع تهران 1321 ش ( 3 ) - مفاتيح العلوم 12 ( 4 ) - محاضرات تاريخ امم اسلاميه 2 / 221 بحوالت خطط جزو اخير ( 5 ) - مفاتيح العلوم خوارزمى 50